الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
102
كتاب النكاح ( فارسى )
دلّس نفسه لامرأة قال : يفرّق بينهما ( مقيّد مىشود به همان عنوانى كه در حديث قبل بود يعنى إن شاءت ) و تأخذ منه صداقها و يوجع ظهره كما دلّس نفسه . « 1 » * . . . عن ابن مسكان ( سند معتبر است ) قال : بعثت به مسأله مع ابن أعين ( زراره ) قلت : سله عن خصىّ دلّس نفسه لامرأة و دخل بها فوجدته خصيّاً قال : يفرّق بينهما و يوجع ظهره و يكون لها المهر لدخوله عليها . « 2 » * عبد اللَّه بن جعفر فى قرب الاسناد عن عبد اللَّه بن الحسن عن جدّه على بن جعفر عن أخيه قال : سألته عن خصىّ دلّس نفسه لامرأة ما عليه ؟ فقال يوجع ظهره و يفرّق بينهما و عليه المهر كاملًا إن دخل بها و إن لم يدخل بها فعليه نصف المهر ( كأنّ فسخ در حكم طلاق است و فسخ هم مثل طلاق منصّف است ) . « 3 » * . . . عن يونس إنّ ابن مسكان كتب إلى أبى عبد اللَّه عليه السلام مع إبراهيم بن ميمون يسأله عن خصىّ دلّس نفسه على امرأة قال : يفرّق بينهما و يوجع ظهره . « 4 » اين روايات مورد عمل اصحاب است ولى يك مشكل دارد و آن اين كه در تمام اين روايات مشكل تدليس است و معناى تدليس نوعى خيانت و غشّ است در حالى كه بحث ما در فسخ از ناحيهء عيب است نه از ناحيهء تدليس و تدليس فقط مخصوص عيوب نيست و غير عيوب هم تدليس است . تدليس كارى با عيب ندارد و وارونه نشان دادن است مثلًا در خواستگارى خود را دكتر معرّفى مىكند و يا مىگويد داراى خانهء ملكى است ولى بعد معلوم مىشود كه فقط سوادش در حدّ خواندن و نوشتن است و خانه هم ندارد ، اين عيب نيست ولى چون خلاف واقع گفته ، تدليس است و يا تدليس ماشطة كه در آن آرايشگر زن را چند برابر زيباتر نشان مىدهد ، زن معيوب نيست ولى با اين كارِ مشّاطه ، زن بيش از آنچه هست جلوه مىكند كه در اين موارد خيار تدليس ثابت است . حال اين روايات تعبير « دلّس » دارد ، يعنى تدليس كرده است ، پس مورد روايات جايى است كه ابراز سلامت كامل كرده و بر اساس آن ، اين زن زوجهء او شده بعد معلوم شده كه سالم نبوده است . در اين صورت اين روايات از بحث عيوب خارج بوده و در بحث تدليس داخل مىشود ، يعنى خيار براى تدليس است نه عيب . مرحوم صاحب جواهر به فكر افتاده تا راه حلّى پيدا كند و خلاصهء كلام ايشان اين است : دو گونه تدليس داريم يكى در باب خيار تدليس است يعنى چيزى را خلاف واقع نشان دهند ، و ديگر اين كه از عيوب مخفى خبر نمىدهد ، يعنى عدم ابراز است نه ابراز خلاف ، كه اين موضوع خيار تدليس نيست بلكه به خيار عيب بازمىگردد . قلنا : بعيد نيست كه ما تمام اين عيوب يازدهگانه را به نوعى تدليس برگردانيم و بگوييم همه اينها داخل در تدليس است چون عيوبى است كه اگر عيب را نگويند داخل در تدليس و موضوع خيار تدليس است . مردم وقتى سراغ ازدواج مىروند ، سراغ همسرى مىروند كه حدّ اقل وظايف همسرى را مىتواند انجام دهد ؛ يعنى ظاهر حال و به زبان حال مىگويد كه اين شخص قابل نكاح و آميزش است و شبيه شرايط مبنى عليه العقد است ؛ مثلًا اگر كسى در محيط ما با دخترى ازدواج كند بعد معلوم شود كه بكر نبوده ، مرد حقّ فسخ دارد چون در محيط ما شرط كردن بكارت لازم نيست ، چرا كه يك شرط عرفى مبنى عليه العقد است ( آنجا كه عيان است چه حاجت به بيان است ) و اين عيوب يازدهگانه هم با هدف نكاح نمىسازد و نگفتن آن تدليس است . پس مواردى داريم كه نگفتنش در حكم اظهار خلاف است و اين عيوب از اين قبيل است و اگر نگفتند ، تدليس محسوب مىشود پس تمام عيبها به تدليس بازمىگردد و خيار تدليس است . بنابراين نبايد صاحب جواهر از بازگشت اين عيوب به تدليس هراسى داشته باشد ، و اگر به تدليس برگردد ، خيال ما از ناحيهء روايات راحت مىشود . بنابراين اگر چه علما آن را تحت عنوان عيوب ذكر كردهاند ولى تدليس است . دليل قول غير مشهور : 1 - اصالة اللزوم : دليل قول غير مشهور كه خصا را عيب نمىدانند ، اصل است يعنى مىگويند اصل در معاملات لزوم است و فسخ دليل مىخواهد . 2 - روايت : روايتى داريم كه مىفرمايد « الرجل لا يردّ من عيب » * . . . عن أبى عبد اللَّه عليه السلام قال : فى العنّين إذا علم أنّه عنّين لا يأتى النساء فرّق بينهما و إذا وقع عليها وقعة واحدة لم يفرّق بينهما و
--> ( 1 ) ح 2 ، باب 13 از ابواب عيوب . ( 2 ) ح 3 ، باب 13 از ابواب عيوب . ( 3 ) ح 5 باب 13 از ابواب عيوب . ( 4 ) ح 7 باب 13 از ابواب عيوب .